تبليغاتX
گل امید

شايد بهترين سالهاي عمر، بايد همراه با بدترين شرايط روحي و رواني باشه.

شايد اينم يكي از قانونهاي گاد است!!!

اگر كسي به اين قانون اعتراض داشته باشه كي رو بايد ببينه؟؟؟

 

******

عاشقِ چه بودن، اصلي ترين مشكل آدمي است.

و اگر اين راه را برگزينيم، تا عاشق هر آنچه ممكن است باشيم،

ميبينيم اين همان عشق خدايي است،

و هيچ عشقي جز اين پايدار و قابل درك نيست.

جبران خليل جبران

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 11:41 توسط وحید


بعضي مواقع خيلي چيزهايي رو كه نبايد بفهمي، نميفهمي!

بي خودي به خودت فشار نيار.

 

********

رتبه اول تصادفات جاده اي

رتبه اول فرار مغزها

رتبه اول فرار سرمايه

و اينك

رتبه اول بد بازي كردن در جام جهاني

افتخاراتيست كه نصيب هر كشوري نميشود!

|لينك| نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 20:10 توسط وحید


نگاهت را بگستران

تا نديده ها را ببيني

آنوقت ميتواني طلوع خورشيد را در پشت كوهها هم ببيني

آنوقت ميتواني عشق را درون چشمهاي لرزان ببيني

آنوقت ميتواني نگراني مادرت را از پشت آن لبخند آرام اش ببيني

آنوقت ميتواني محبت پدرت را از پشت نگاه خسته اش ببيني

آنوقت ميتواني سيلي اي كه همسايه ات با آن صورتش را سرخ كرده ببيني

ولي ما نمي بينيم، چون نميخواهيم!

دلمان ميخواهد كور زندگي كنيم!

شايد اين ساده تر باشد.

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 14:29 توسط وحید


عشق به ديگري ضرورت نيست، حادثه است

عشق به وطن ضرورت است،‌ نه حادثه

عشق به خدا تركيبي است از ضرورت و حادثه!

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 18:36 توسط وحید |


اگه همه مردم دنيا جمع بشند و بگند كه فردا بهتر از امروزه

من ميگم امروز بهتر از ديروز نبود! پس...

 

***

آهاي گاد! من ازت خواهش كردم...

|لينك| نوشته شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت 20:4 توسط وحید


باز دوباره با گاد دعوام شد

بهش ميگم هر جا ميري منو هم با خودت ببر

گوش نميكنه كه. ميگه تو لياقت نداري!

حالا يكي بياد مارو آشتي بده تا من دوباره ازش خواهش كنم!

|لينك| نوشته شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت 11:46 توسط وحید


چشمتو باز كن تا با ديدن وضعيت من خوشحال بشي!

ولي مطمئن باش يه روز به كوري چشم تو بهترينها رو بدست ميارم.

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 26 خرداد1385ساعت 22:26 توسط وحید


گروهي از استادان اقتصاد دانشگاههاي ايران به احمدي نژاد نامه اي نوشتند و در مورد آينده وخيم اقتصادي ايران هشدار دادند.

سياستهاي انبساطي پولي و مالي مكرر دولت، به هم ريختگي نظام بانكي، واردات بي رويه و نا امني فضاي كسب و كار و از همه مهمتر وضعيت بحراني بازار سرمايه ايران را به سوي عقب ماندگي بيشتر سوق ميدهد.

پنجاه استاد اقتصاد از دانشگاههاي ايران اين نامه را امضا كرده اند.

منبع:

 http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2006/06/060615_mf_ka_letter.shtml

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 26 خرداد1385ساعت 12:23 توسط وحید |


 

فكر ميكنم يكي از ساده ترين راههاي پيشرفتم اينه كه اطرافم را آدمهاي باهوش و فهميده احاطه كرده باشند.

 

*******

امروز ايمانم به گاد بيشتر شد چون فهميدم كه حكم سنگسار كه متاسفانه در قانون مجازات اسلامي ما هست، هيچ ارتباطي به گاد و قرآن ندارد!

سنگسار كردن از كارهاي زشت بشريت است كه از رسوم جاهليت بسيار قديم و از يهوديت به اسلام وارد شده است.

البته پيامبر اسلام نيز شخصا چندين بار حكم سنگسار را داده اند (طبق روايات كه درستي و غلطش را نميدانم) و اين نشاندهنده تاثير زياد فرهنگ يهودي بر اسلام بوده است.

 

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 20:39 توسط وحید |


حرفهاي نگفتني رو از حرفهاي گفتني كم كن، ميشه: خزعبلات!

 

*****

امروز گاد رو سر چهار راه ديدم

سلام كردم جواب نداد

تازه ميخواستم بهش بگم منو هم سوار كن!

 

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 23:0 توسط وحید |


عكسهايي از تجمع زنان در ميدان هفت تير براي احياي حقوق خود و برخورد نيروي انتظامي در ايران اسلامي و آزاد!!!

خودتان قضاوت كنيد! :

http://www.kosoof.com/archive/2006/Jun/12/425.php

http://www.nasiriphotos.com/blog/?id=1003639

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 1:59 توسط وحید


باور نمیکنم که تو دل به دختری دیگر سپرده باشی، باور نمیکنم که تو دیگر سراغ مرا  نمیگیری، باور نمیکنم که دلت برایم تنگ نمیشود، باور نمیکنم که مرا فراموش کرده باشی، باور نمیکنم با دست خویش دست رد به سینه ات زده باشم، باور نمیکنم که با پاي خود عشقم له كرده باشم، باور نمیکنم که روز مبادا آمده و من دیگر تو را ندارم! همانطور که باور نکردم تو هم به همین اندازه عاشق من باشی! ای کاش خداوند غرور را نیافریده بود تا من می توانستم بگویم پشیمانم و از عشقت بی تاب! اما چه کنم که اسیر غرور احمقانه ای بودم که علاجش را  با از دست دادن تو یافتم.

همه آدمها قریبند اما نه شبیه من. آخه قلب هیچکسی اینجوری تنها نمی شه. من اسیر ناباوري ايي بودم که علاجش فقط یه سوال کوتاه بود که هرگز از کسی نپرسیدم.

دلم می خواد همه دخترها این متنو بخونند که بدونند وقتی عاشق کسی هستند بهش بگن! حتی اگه فکر می کنند طرف مقابل دوستشون نداره و اونها بدونند پسرها هم به اندازه ما دخترها غرور دارند، پس وقتی ازتون خواستگاری کردند، اونهم مثل مهدی من که دو  بار خواستگاری کرد و جواب رد شنید، دیگه بر نمی گرده خواستگاری کنه! اگه توي جواب دادن عجله کردید و جواب رد دادید، اینبار شمایید که باید غرورتون رو بشکنید و بهش بگید كه دوستش دارید! دلم می خواد همه دخترها بدونند که باید تو واقعیت زندگی کرد. عاشقت هر چقدر هم دلسوخته باشه و از عشقت بی تاب، ممکنه به همون اندازه هم منطقی باشه که وقتی قاطعانه از شما جواب رد شنید دیگه بره و...

دلم می خواد قلبتون اونقدر بزرگ باشه برای اینکه عاشقتون درون  قلبتون جابگیره نیاز نداشته باشه خودش رو کوچیک کنه و اینقدر شجاع باشین که حرف دلتون رو بزنید! دختر یا پسر فرقی نمی کنه اگه عاشق همدیگه هستید بهم بگید. خجالت نکشید! منتظر طرف مقابل نمونید احساستون رو پشت القابی مثل داداشی و خواهر  قايم نکنید. چون اگه عاشق کسی بشید که بعدا بفهمید اونهم عاشقتون بوده اما نتونستید به هم بگید و اون ازدواج کرده باشه، شما هستید که می سوزید و این آتش ذره ذره وجودتون رو ذوب میكنه و توی قلبتون همیشه یه احساس که نمیتونید به هیچکس دیگه ببخشیدش و نمیتونید فراموشش کنید و نمیتونید زمان رو به عقب بر گردونید!

پس تا دیر نشده بهش بگو که بدون اون تنهایی. شب و روز بیادشی! بهش بگو یه تیکه از روحشی. که اگه خدای نکرده از دستش بدهی، تا آخر عمرت ناقصی!

 چه خوبه که وقتی خدا قطعه گمشده  روحمون رو بهمون می ده تا پازل زندگیمون رو کامل کنیم تردید نکنیم، مغرور نشیم، منتظر سواری با اسب سفید نشینید و از همه مهمتر اینکه بدونید واقعیت زندگی اینه که ما برای بدست آوردن چیزهای خوبتر باید يه چیزهايی را هم از دست بدهیم!

هیچکس کامل نیست!

اگه کسی کامل باشه که سراغ شما نمی یاد! چون هرکسی دنبال قطعه گمشده خودش می گرده تا کامل بشه!

هرگز این جمله را فراموش نکنید.

عاشق کسی باش که قلبش اونقدر بزرگ باشه که برای اینکه تو توش جابگیری نیازی نباشه كه خودت رو کوچیک کنی!

از دل دختري تنها

 

پاورقي: اينا درددلهاي دختري از ميون خودمون بود كه  جهت نمايش در وبلاگ لطف كردن و ميل زدند. خواهش ميكنم با دقت اين حرفها رو بخونيد و فكر كنيد! اميدوارم درس عبرتي باشه براي همه دخترها و پسرها. اميدوارم درك كنيد كه چقدر دردناكه!

 

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 14:55 توسط وحید |


درود

دو سه روزي رفته بودم تهران، نبودم. خيلي خوش گذشت، جاي همتون خالي! ممنون از بابت ايميلها و آفهاي دوستاي خوبم. منتظر پست بعدي باشين. چون ميخوام حرفها و درددلهاي يك دختر خانم محترم رو براتون بگذارم كه بمن ايميل زده. واقعا درس بزرگيه براي همه جوونها!

پس تا بعد

بدرود

 

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 14:52 توسط وحید |


اگر مرا ياراي گريستن بود، مي گريستم.

اگر مرا ياراي انديشيدن بود، مي انديشيدم.

اگر مرا ياراي ماندن بود، مي ماندم.

آري! در اين سرا مي ماندم و به آينده نا پيداي خودم مي انديشيدم و بر بخت مبهم خودم مي گريستم!

 

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 1:48 توسط وحید |


امرزو با گاد سلام و عليك گرمي داشتيم،

گفت: چطوري؟

گفتم: خوبم تو چطوري؟

گفت: منم خوبم، اگه اين بنده هام بگذارند.

گفتم: حتما منظورت منم!

گفت: تو كه واسه خودت هفت هشتا فرشته رو الاف كردي.

گفتم: چرا؟

گفت: از بس كه نگرانم گند بالا نياري!

گفتم: اي ول بابا دمت گرم. خيلي باحالي!

گفت: سراغ ما رو كم ميگيري

گفتم: به خودت قسم كه هميشه بهت احتياج دارم

گفت: براي همينه هميشه به ياد مني!

گفتم: حالا ديگه كنايه نزن. هوامو داشته باش.

گفت: من هميشه هواي تو رو دارم.

گفتم: خيلي نوكرتم. خيلي دوستت دارم.

گفت: نه به اندازه من!

گفتم: اين هفته امتحان دارم، خودت ميدوني كه تو اين كشور ما پارتي بازي حرف اولو ميزنه

گفت: نگران نباش!‌ تو زحمت خودتو بكش، خودم پارتيت ميشم.

گفتم: منو بگير كه اومدم تو بغلت

گفت: بيا كه فقط بغل كردن بنده هام به من آرامش ميده!

تو بغلش خوابم برد...

 

|لينك| نوشته شده در شنبه 13 خرداد1385ساعت 22:4 توسط وحید |


به اندازه ي يك روز آفتابي و يك شب مهتابي و يك غروب سرخ و يه طلوع سفيد برايم مهمي اي زندگي عزيزم!

مگه ديگه زندگي فراتر از اينها هم هست؟

راستي اين شاعره از كجا فهميده كه زندگي آبتني كردن در حوضچه اكنون است؟

ولي خداييش راست گفته اگه يه كم بيشتر فكر كنيم ميبينيم كه واقعا زندگي جز همين چيزاي كوچيك و زيبا نيست.دوتا كوچولوي ناز

قول يه شاعر ديگه كه ميگه:

اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم

وين يكدم عمر را غنيمت شمريم

فردا كه از اين دير فنا در گذريم

با هفت هزار سالكان سر به سريم...

 

يا شاعري ديگر ميگه:

خوش باش كه دمي زندگاني اينست

مي نوش كه عمر جاووداني اين است...

 

اين دوتا شعرو چسبوندم به ديوار اتاقم. شما هم همينكارو بكنيد.

اگر بخوايم زندگي رو سخت بگيريم بهمونن سخت ميگذره و اگه آسون بگيريم بهمون آسون ميگذره ولي در هر حالت ميگذره. پس چه بهتر كه آسون و خوش بگيريم!

شاد شاد باشيد.

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 12 خرداد1385ساعت 22:33 توسط وحید |


براي من نوشته:

 گذشته ها گذشته

تمام قصه هام هوس بود.

براي او نوشتم:

 براي تو هوس بود، ولي براي من نفس بود!

كاشكي خبر نداشتي ديوونه نگاتم

يه مشت خاك ناچيز، افتاده اي به زير پاتم

كاشكي صداي قلبت نبود صداي قلبم

كاشكي نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم.

نوشته: هرچه بود تموم شد

نوشتم: عمر من حروم شد

نوشته: رفته اي ز يادم

نوشتم: شمع رو به بادم

نوشته: در دلم هوس بود

نوشتم: دل توي قفس بود

كاشكي نبسته بودم زندگيمو به چشمات

كاشكي نخورده بودم به سادگي فريب حرفات

لعنت بمن كه آسون به يك نگات شكستم

به اين دل ديوونه راه گريزو ساده بستم!

كاشكي نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم

تا وقت جون دادن باهاتم

تا وقت جون دادن باهاتم...

 

پاورقي: اين شعرو معين خيلي قشنگ خونده. خيلي دوستش دارم.

 

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 17:33 توسط وحید |


از كنار رودخانه محبت گذشتم

تا به درياي طوفاني عشق برسم.

 

****

درود

تا چه اندازه باور داريد كه خدا وجود داره؟

يا اصلا خدا چيست؟

من فقط اينو فهميدم كه مهم نيست كه در واقع خدا چيست و آيا وجود ندارد يا نه! مهم اينه كه انسانها به نيرويي ماورا هستي ايمان داشته باشند و آنوقت گذران زندگي براي انسانها راحتتر ميشه.

بگذاريد واضح تر بگم، خداي من با خداي شما فرق ميكنه و خداي شما با خداي ديگري متفاوته. هر كس براي خودش خدايي داره و اعتقاد به قدرت اون خدا، اميد رو براش ميسازه و اميد، زندگي آينده و موفقيتهايي كه آدم در آينده ميتونه كسب كنه رو ميسازه! اينجاست كه وجود خدا براي هر فرد معني پيدا ميكنه.

به بيان ديگر من هرچقدر از خداي خودم انتظار داشته باشم به همون اندازه بدست ميارم! بعضيها اعتقاد دارند كه خداي اونها توانايي دادن حداقل روزي رو هم نداره و بعضيعها اعتقاد دارند كه خداي اونها توانايي از بين بردن دشوارترين مريضيها و مشكلات رو هم داره. بين خداي اين دو گروه تفاوت هست. در نتيجه بين موفقيتهاي اين دو گروه هم تفاوتهايي حاصل ميشه. گروه اول به دليل كمبود محبت از ماورا الطبيعه احساس تنهايي ميكنند و اميد در آنها به مراتب پايين است پس در نتيجه وقتي اميد پايين باشه تلاش كمتر ميشه و موفقيت به مراتب كمتر ميشه. ولي در گروه دوم چون نيروي ماورا الطبيعه آنها قدرت زيادي دارد، محبت بيشتري منتقل ميشود و اميد به مراتب بالاتر ميرود و در نتيجه بالاتر رفتن اميد، تلاش بيشتر ميشود و موفقيت نيز افزون و گواراتر ميشود. (به شفاي مريضان ناعلاج در مكانهاي زيارتي توجه شود! واقعيتي است انكار نا پذير.)

اما به اين نكته مهم هم بايد توجه داشت كه خدايي براي انسان موفقيت و شادكامي به ارمغان مياره كه توسط خود همون فرد پيدا شده باشه و شناخته شده باشه. وقتي ما از خداي خود خوبيهايي دريافت ميكنيم كه ايمان واقعي و قلبي به خداي خودمون داشته باشيم و وقتي ايمان واقعي بوجود مياد كه با تلاش و انديشه خود خداي خودمون رو پيدا كنيم و بشناسيمش!

شناخت نكته اصليه و باعث بوجود اومدن اعتقاد و ايمان ميشه. شناخت واقعي وقتي ميسر ميشه كه همراه با انديشه واقعي از فطرت ما برانگيخته شده باشه. نه اينكه صرفا با تعريف و توصيفهاي ديگران از وجود خدا باشه.

پس بكوشيد كه خداي خودتونو پيدا كنيد! همون خداي واقعي وجودتونو. نه اينكه به فكر شناختن خداي ديگري باشيد!

 

اگر به ياد خداي خودتون افتاديد در اون لحظات دوست داشتني من رو هم دعا كنيد!

بدرود

|لينك| نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 12:55 توسط وحید |


اوج نامرديه اگه ميدونيم كه برادران و خواهران ما در دانشگاههاي تهران زير پاي چكمه پوشان و ظالمان له ميشوند و دم بر نياريم!

ماجراهاي تلخ و دستگيري و شكنجه خواهران و برادرانمان را در وبلاگهاي زير بخونيد و با لينك دادن به اين وبلاگها سانسور شديد خبري را از بين ببريد:

دانشگاه و کوی دانشگاه 

صدای فردا

نسل فردا

روی شیروانی داغ

 لنگر

بنام انسان عدالت و حقیقت

 

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 20:52 توسط وحید |


اگر انسانيت، دل بر آن داشت

تا كاروان عشق را بر بستري از

بي وفايي رهنمون شود،

آنگاه عشق

انسان را به حال خود رها ميكرد!

عشق پرنده اي زيباست،

در تمناي ارسارت در دام،

ولي گريزان از زخم خوردن!

 

|لينك| نوشته شده در شنبه 6 خرداد1385ساعت 22:15 توسط وحید |


شورای امنیت ملی با ابلاغ مصوبه ای به خبرگزاری ها و روزنامه ها  آنها را از بازتاب اخبار حوادث چند روز گذشته دانشگاهها بازداشته است!!!

این مصوبه پس از بالا گرفتن اعتراضات دانشجوئی در دانشگاههای تهران صبح روز چهار شنبه برای رسانه های داخلی فاکس شده است. خبرگزاری های ایسنا وایلنا مجبور شدند اخبار این اعتراضات را از آرشیو خبرهای خود نیز بردارند!

 اخبار بیشتر و کاملتر:

 صدای فردا

دانشگاه و کوی دانشگاه

نسل فردا

روی شیروانی داغ

 

|لينك| نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385ساعت 22:32 توسط وحید |


درود

دوباره شاهد سياست پنهانكاري حكومت ايران در پناه يك جنجال شديم!

ماجراي نا آراميها در كوي دانشگاه تهران و بازداشت تعدادي زيادي دانشجو و همچنين مجروح كردن دانشجويان توسط نيروي انتظامي و لباس شخصيها در پشت هياهوي كاريكاتور هفته نامه ايران جمعه و هياهوي مردم تبريز، پنهان شد.

عوض اينكه در كشور ما به مسائل مهمتري كه در حال حاضر اعتراضات گسترده دانشجويان در دانشگاههاي سراسر كشور است پرداخته شود. به پخش اخبار دعواهاي قوم و قبيله اي بسنده ميشود و جالب اينجاست كه چاپ كاريكاتور توطئه بيگانگان خوانده ميشود!!!

ما ملت ايران كي ميخواهيم دست از اين تعصبات بي خودي برداريم؟

 

و اما در كوي دانشگاه خبرها حاكيست تعداد دانشجويان 1500 نفر تخمين زده شده است! پليس و نيروهاي ضد شورش وارد خوابگاهها شده اند. اوضاع تعدادي از دانشجويان زخمي هم وخيم است.

چند تن از استاتيد گروه علوم سياسي نيز به صورت اجباري بازنشسته شده اند!

 

فعلا بدرود تا خبر جديد

 

عكسها و مطالب بيشتر:

 وبلاگ بی بی سی

صدای فردا

لنگر

بنام انسان عدالت و حقیقت

روی شیروانی داغ

نسل فردا

 

|لينك| نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت 12:9 توسط وحید |


درود

هواي لطيف و خنك بهاري و نشستن لب پل خواجو و شام خوردن

چطوره به نظر شما؟

امشب خيلي حال داد. جاي همتون خالي.

تازه آخراي شب يه بارون خيلي ناز هم اومد كه هوا رو قشنگتر كرد.

امروز كمتر درس خوندم. حواسم جمع نميشد. نميدونم چرا!

حتما فردا جبران ميكنم.

فعلا بدرود

پل خواجو 

 

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 23:41 توسط وحید |


يه روز پر از درد سر

البته دردسرهايي كه بد نبود ولي خيلي وقتمو گرفت.

يه بلايي سر تلفن آوردم كه وقتي هركه از اونور گوشي رو برداره يه چراغ براي من روشن ميشه و ميگه: آي آي مواظب باش! ديوار موش داره، خط تلفن هم گوش داره.

نمايشگاه صنعت برق رو هم رفتم. چند تا چيز جديد ياد گرفتم ولي در كل نمايشگاه مزخرفي بود!

 

تو مايه هاي اقتصاد و پول و بانك اگه كسي سوالي داره بپرسه!

واسه خودم پرفسوري شدما.

 

بعضيها هم خيلي نامردند!

 

******

لبت ميبوسم و در ميكشم مي

.

چه غلطا!

 

|لينك| نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 1:8 توسط وحید |


 

درس خوندن هم واسه خودش دنياي داره ها!

همش يادآوري خاطرات دانشجويي و توي كلاسهاست.

 

******

يه وقتايي آدم ممكنه سرش بخوره به ديوار،

بعدش چكار ميكنه؟

خوب معلومه! سرشو بالا ميگيره تا دفعه بعدي ديوارو ببينه.

 

هميشه سربلند باشيد

 

|لينك| نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 13:6 توسط وحید |