تبليغاتX
گل امید

كاش يه روز به پيشم ميامد

و بهترينهاي عشق را برايم مي‌آورد!

كاش لحظه‌اي بوسه‌اي از آن روي ماهت

هديه‌ام ميدادي!

اما افسوس كه ديواري از غرور و ترس

مابين ما سربرافراشته است.

كاش خدا بودم و غرور و ترس رو براي هميشه محو مي‌كردم!

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 21:8 توسط وحید |


راهش را پرسيدم، نشانم دادند

اما نگفتند كه راهيست پر از بيراهه!

آيا روزي از اين بي راهه‌ها نجات پيدا خواهم كرد؟

كاش چشمهايم بيناتر بود تا ميتوانستم حكمت و عاقبت را ببينم!

|لينك| نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 23:27 توسط وحید |


شايد رسوا شدم،
اما رسوايي را گر در راه دوست باشد، دوست ميدارم!
 اگر آن دوست واقعا دوست باشد...

|لينك| نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 22:26 توسط وحید |


شايد تونستم به نگاهت اعتماد كنم،
ولي مطمئنم كه اين اعتماد گرونترين اعتماد دنيا خواهد بود،
چون معمولا اعتماد به اين نوع جنس از آدما گرونه!

|لينك| نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 22:24 توسط وحید |


زيباترين رازها شايد همان راز نگفته‌اي باشد،

كه عمقش ميتوان از چشمان اندوهناكم يافت.

اگر بيننده‌اي باشد!

|لينك| نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 22:53 توسط وحید |


نوشته بود:

«خورشيد باش، كه اگر خواستي نتابي، نتواني!»

زيبا نوشته بود...

|لينك| نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 22:2 توسط وحید |


عشق ورزيدن نياز به آغاز دارد،

اگر آغاز لياقت عشق را داشته باشد،

آن عشق جاودانه خواهد شد!

|لينك| نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 10:14 توسط وحید |


زير نور اندك آن ستاره‌هاي زيبا،

زير سقف بلند آسمان

در آن شب خاطره انگيز

چون نوري سفيد

انگار كه تو در زمين نبودي

گويي كه پادشاه آسمان دنياي من بودي.

آنشب تا به صبح با نگاهم

تورا پرستيدم

آنقدر مبهوت، كه حتي نفهميدم

تو نگاهي هم بمن نينداختي!

حال كه گذشته آن شب و شبهاي ديگر

باز من در آرزوي تكرار آنشب

كه بار دگر حيران آن نور زيبا باشم...

|لينك| نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 0:3 توسط وحید |